شمس الدين حافظ

379

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

295 - « تمناى لبت » برنيامد از تمنّاى لبت كامم هنوز * بر اميدِ جامِ لعلت دُردىآشامم هنوز روزِ اوّل رفت دينم در سرِ زلفينِ تو * تا چه خواهد شد درين سودا سرانجامم هنوز ساقيا يك جرعه ده زان آبِ آتشگون كه من * در ميانِ پختگانِ عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبى موى ترا مشكِ ختن * مىزند هر لحظه تيغى مو بر اندامم هنوز نامِ من رفتست روزى بر لبِ جانان به سهو * اهلِ دل را بوى جان مىآيد از نامم هنوز پرتوِ روى تو تا در خلوتم ديد آفتاب * مىرود چون سايه هردم بر در و بامم هنوز در ازل دادست ما را ساقىِ لعلِ لبت * جرعهء جامى كه من مدهوشِ آن جامم هنوز اى كه گفتى : جان بده تا باشدت آرامِ دل * جان به غمهايش سپردم ، نيست آرامم هنوز در قلم آورد حافظ قصّهء لعلِ لبت * آبِ حيوان مىرود هردم ز اقلامم هنوز * توضيحات : كام ( آرزو ) زلفين ( حلقه چهارچوب در خانه - مجازا گيسو و مو ، ين علامت صفت نسبى است - براى زلف ) سودا ( عشق - آرزو ) ساقيا ( منادا - اى ساقى ) آب آتشگون ( شراب قرمز ) پختگان ( مهروزان كامل - سوختگان عشق ) خام ( ناپخته - نوكار ) مشك ختن ( عطر آهوى ختن ) پرتو ( نور - خورشيد - فروغ ) آب حيوان ( آب زندگانى ) اقلام ( جمع قلم ) معنى بيت ( 1 ) ( آرزوى دل من كه بوسيدن لب شيرين تو بود تا اين زمان برآورده نشده است ولى من هنوز به اميد روزى هستم كه از لب لعل تو باده بنوشم ) معنى بيت ( 4 ) ( يك شب به غلط گيسوى تو را مشك ختن خواندم تاكنون از اين اشتباه گويى خود هردم موى بر تن من مانند خار و تيغ مىخلد كه چرا موى جانان را تحقير كردى زيرا موى جانان بالاتر از همه چيز است ) معنى بيت ( 6 ) ( آفتاب ، فروغ روى تو را در خلوت زندگى من ديد از آن زمان چون سايه هردم براى طلب فروغ تو بر در و بام من مىرود ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - بىتابى و بىقرارى جناب‌عالى موجب و سببى ندارد زيرا كار عشق و محبت انتظار و اميد و نااميدى است ، اگر انسان براى هر كارى پريشان گردد قدرت و سرعت عمل را از دست مىدهد ، با اندكى واقع‌گرايى و تهيه مقدمات به مراد خود مىرسيد و به زودى شاهد مقصود را در آغوش مىگيريد ، چرا اين‌قدر روز و شب به فكر او هستيد ، توكل بر خدا كنيد زيرا اين نيت داراى نشيب و فرازها و سختىهاست اگر قادر به انجام آن هستيد ، اقدام كنيد و گرنه صرف‌نظر نماييد اما اين كار با كوشش و اراده عملى است . 2 - خواجه در بيتهاى 7 و 8 و 9 به ترتيب فرمايد : ( لعل لب تو كه ساقى ماست ، در روز آغاز يك جرعه از ساغر مى به من داد كه تا اين زمان از مستى آن از خود بىخود هستم ) ( اى آنكه گفتى جان بده تا جانان آرام دلت باشد و آرامش خاطر بيايى ، جانم را به او تسليم كردم اما هنوز آرام و قرار ندارم ) ( حافظ داستان لب لعل يار را با خامه نوشت ، از آن زمان تا هم‌اكنون آب زندگانى از قلمهاى من روان مىباشد و به سخن من جان مىبخشد ) خود تفسير كنيد . 3 - به يكى از مشاهد متبركه برويد و دعا و نذر خود را ادا كنيد ، كه گشايش حاصل مىشود ، اصولا انسان براى مبارزه و تلاش و تقوى آفريده شده است ، كوشش جناب‌عالى كار خود را خواهد كرد و به مرادتان مىرسيد پس ترديد و وسواس نداشته باشيد . 4 - اگر مىخواهيد در معامله‌اى سود ببريد سوره مباركه « الاسرا » از آيه ده تا بيست را در 7 شب متوالى با حضور قلب و معنى بخوانيد و معجزهء آن را ببينيد ، لطف كنيد دكتر عطارى كرمانى را هم دعا كنيد .